اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
381
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
موضعى فيكم ؟ » در ميان شما چه مقامى دارم ؟ « گفت برادرزادهام ، چه پيش آمده ؟ پس عمو را بانچه با او شده بود خبر داد . گفت : پس ابو طالب در حالى كه شمشير بكمر بسته بود و غلامى همراه داشت رسيد و شمشير خود را كشيد و گفت : به خدا قسم كسى از شما سخن نگويد مگر آنكه او را بزنم . سپس غلامش را فرمود تا شكنبه و سرگين را بر روى يكايك آنان ماليد . سپس گفتند : اى برادرزاده ما ، تو را همين كه بر سر ما آوردى بس است . قريش نزد ابى طالب فراهم آمدند و گفتند : از تو خواستاريم پيشنهاد عادلانه ما را بپذيرى ، عمارة بن وليد بن مغيره ، اين جوانى را كه از همه قريش خوشگلتر و خوشاندامتر است ، بگير و او را پسرت قرار ده و محمد را بما تسليم كن تا او را بكشيم . گفت : با من از در انصاف سخن نگفتيد ، پسرم را بشما تسليم كنم تا او را بكشيد و پسر خود را به من مىدهيد كه او را پرورش دهم ! ابو طالب در اين باره گويد : عجبت لحلم يا ابن شيبة عارف و احلام اقوام لديك سخاف يقولون شايع من اراد محمدا بسوء ، و قم فى امره بخلاف اضاميم [ 1 ] اما حاسد ذو خيانة و اما قريب منه غير مصاف و لا يركبن الدهر منك ظلامة و انت امرؤ من خير عبد مناف و ان له قربى اليكم وسيلة و ليس بذى حلف و لا بمضاف و لكنه من هاشم فى صميمها الى أبحر فوق البحور طواف فان غضبت [ 2 ] فيه قريش فقل لها بنى عمنا ما قومكم بضعاف فما قومكم بالقوم يخشون ظلمهم و ما نحن فيما ساءكم بخلاف [ 3 ] » اى پسر شيبه ، براى خردى شناسا و خردهاى پست . مردمى كه نزد تواند ،
--> [ 1 ] ل ، ب : اصاميم . [ 2 ] ل ، ب : عصبت . [ 3 ] ل ، ب : بخفاف